| تبليغات | X | |

سلام
وقت اندک است وبذر دغدغه بسیار؛
...
بذر دغدغه هایی که دیروز جوونه زده ند و قد کشیدند.
امروز که خودم رو تو آئینه نگاه می کردم یه پیچک زمستونی دیدم..
یه پیچک که قبلا بهاری بود و می خواست همه جا رو پر از اکسیژن بودن
کنه ...
"یاد جمله : بودن یا نبودن ؛ شکسپیر افتادم" و بعد هم یاد شاملو :
" بودن یا نبودن مسئله این نیست ؛وسوسه این است"
خلاصه خودم رو که ورق می زنم می بینم اونی که میخواستم باشم نتونستم ,
یعنی کسی تو این سرزمین نمی خواد.
سرزمین شعار های دروغین, شعارهای بی عمل , چقدر با پاهای شکاف
خورده دویدم تا چشم ها رو به بهانه بوی شاخه های نرگس و مریم باز کنم ؛
ولی انگار کوری درد روزمره شدن بهتریه توی این سرزمین...
به همین وبلاگ که نگاه میکنم این تیترها ی سله بسته ؛ تایپ میشه:
* برگزاری ورک شاپ های هنرهای تجسمی, موسیقی و سایکو درام –
کودکان و نوجوانان بم (رایگان)
* راه اندازی نخستین مدرسه پانتومیم ناشنوایان ایران و خاور میانه
* عدم همکاری و اجازه خروج به فستیوال بین المللی تئاتر هند
* راه اندازی گروه هنر های نمایشی پیام آوران صلح و دوستی
* فراخوان شرکت در فستیوال نقطه
و ده ها طرح نیمه کاره و صدها نامه نوشته و نخوانده شده باطله این
سرزمین...
حالا که " هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود ؛نیست و نخواهد بود"
من هم خودم رو تو کوله پشتیم جا میدم و با کفش و لباس تمرینم این
سرزمین کهن رو با 2500سال تمدنش ترک می کنم...
...
میرم جایی که بتونم خواسته هام رو بدون هیچ ممیزی و دغدغه ای عملی کنم .
به امید دیدار همگی در آکادمی شخصی ارمنستان :
" راکینگ چیر دنس آکادمی " یروان - نعلبندیان ؛ تقاطع سایات نوا